پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام

پای بر اطلس و نه جامه خضرا زده‌ام

تا دلم مطلع خورشید گریبان تو شد

خنده بر روشنی صبح مصفّا زده‌ام

در تو گر من نظری بنگرم از چشم هوس

تیر بر مردمک دیده بینا زده‌ام

من که مستم ز لب لعل تو ناخورده شراب

روشن است آن که می از ساغر بیضا زده‌ام

گرچه در اوج غم عشق، کم از عصفورم

پر ز اقبال تو، بر عرصه عنقا زده‌ام

خون خورد قبطی از این غم، که من از سیل سرشک

نیستم موسی عمران و به دریا زده‌ام

ای که از لعل تو شد، گوهر نظمم جان‌بخش

دم روح‌القدس از نطق مسیحا زده‌ام

تا ز لعل لب تو، بر لب من رفت حدیث

می‌توان گفت که حرفی ز معما زده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندم
  2. شمارهٔ ۱۵۳به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
  3. شمارهٔ ۱۵۴برق عشقت را، چنان در استخوان آورده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۵۵بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
  5. شمارهٔ ۱۵۶من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
  6. شمارهٔ ۱۵۷با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
  7. شمارهٔ ۱۵۸قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم
  8. شمارهٔ ۱۵۹از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.