پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندم

شکنج دام تو خوش تر، ز شاخسار بلندم

من آن تذرو خموشم، که در فضای گلستان

ز بهر قامت سروی، اسیر حلقه و بندم

چرا خمیده و افتاده چون کمند و کمانم

اگر نه ابرو و زلفت بود کمان و کمندم

تویی که خوشه سنبل نهی به خرمن آتش

منم در آتش حسرت، نشسته همچو سپندم

مرا چه باک که تلخ است زهر درد جدایی

چو یاد آن لب شیرین، کند مذاق چو قندم

شنیده ام که سمندت هلال نعل ندارد

از آن گداخته پیکر، بسان نعل سمندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴برق عشقت را، چنان در استخوان آورده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۵۵بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
  3. شمارهٔ ۱۵۶من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
  4. شمارهٔ ۱۵۷با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
  5. شمارهٔ ۱۵۸قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم
  6. شمارهٔ ۱۵۹از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
  7. شمارهٔ ۱۶۰ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
  8. شمارهٔ ۱۶۱عیبم مکن امروز که دستار ندارم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.