پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام

کرده قیامت قیام، با تو صنوبر خرام

گر تو بریزی به جام، باده نباشد حرام

باده نباشد حرام، گر تو بریزی به جام

ماه رخت را غلام، آمده خورشید چرخ

آمده خورشید چرخ، ماه رخت را غلام

ولوله خاص و عام، زمزمه حسن توست

زمزمه حسن توست، ولوله خاص و عام

بس که بود ازدحام، کوی تو چون محشر است

کوی تو چون محشر است، بس که بود ازدحام

سرو خرامان به بام، جز تو نیامد دگر

جز تو نیامد دگر، سرو خرامان به بام

گر تو ببندی به دام، مایه وارستگی است

مایه وارستگی است، گر تو ببندی به دام

خون دل اندر به جام، افسر بیچاره راست

افسر بیچاره راست، خون دل اندر به جام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
  2. شمارهٔ ۱۶۰ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
  3. شمارهٔ ۱۶۱عیبم مکن امروز که دستار ندارم
  4. شمارهٔ ۱۶۲ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم
  5. شمارهٔ ۱۶۳تا به روی تو شد دیده بازم
  6. شمارهٔ ۱۶۴تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایم
  7. شمارهٔ ۱۶۵چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
  8. شمارهٔ ۱۶۶ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.