پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

ما که از صهبای جام عشق تو مستیم

بر سر بازار نام و ننگ نشستیم

تا تو ببینی و باز زخم نو آری،

پاره دل را نهاده بر کف دستیم

عمر دگر کو، که ما ز عقده آن زلف،

رشته عمری که داشتیم گسستیم

تا نکند باز پاره حلقه زنجیر

این دل دیوانه را به زلف تو بستیم

تا چه کند بخت حالیا، که در این شهر

عاشق و بدنام و رند و باده پرستیم

در هوس جام باده لب خوبان،

بی می و ساقی خراب و بی خود و مستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم
  2. شمارهٔ ۱۶۳تا به روی تو شد دیده بازم
  3. شمارهٔ ۱۶۴تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایم
  4. شمارهٔ ۱۶۵چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
  5. شمارهٔ ۱۶۶ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن
  6. شمارهٔ ۱۶۷دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
  7. شمارهٔ ۱۶۸تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن
  8. شمارهٔ ۱۶۹تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.