پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن

شادان و خوی فشان و غزلخوان و خنده زن

با رویی، ای بمیرم، تاراج دین و دل

با مویی، ای نباشم، یغمای جان و تن

دلهای خستگانش، اندر شکنج زلف

جانهای بی دلانش، اندر چه ذقن

بر چهره دلفریبش هی رشحه رشحه خوی

چون قطره قطره ژاله بر برگ نسترن

زلفیش و مو بمو، همه زنجیر عاشقان

موئیش و تو بتو، همه زنار برهمن

از لوح سیمگونش پیدا، غبار مشک

در حقه عقیقش، پنهان دُر عدن

شمع رخش، به مشعل خورشید سخره خوان

لعل لبش، به معدن یاقوت طعنه زن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن
  2. شمارهٔ ۱۷۰اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین
  3. شمارهٔ ۱۷۱زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،
  4. شمارهٔ ۱۷۲ای بوستان لاله رویت بهار من
  5. شمارهٔ ۱۷۳ای ذره های کوی تو خورشید منظران
  6. شمارهٔ ۱۷۴باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
  7. شمارهٔ ۱۷۵خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این
  8. شمارهٔ ۱۷۶بشکست سنگ محنت عشق تو نام من
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.