پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

ای بوستان لاله رویت بهار من

بندد نگار از تو بهار ای نگار من

بر من خزان بهشت ز اردیبهشت شد

تا صفحه نگار تو آمد بهار من

دارم دلی مشوش و آشفته چون نسیم

تا زلف بی قرار تو آمد قرار من

این مار دوش توست، چو ضحاک تازیان،

آخر دمار می کشد از روزگار من

داند که نیست جز شکن زلف پرخمت

گر بگذرد نسیم صبا، بر دیار من

دیگر مباد چین و تتاری به روزگار

با تار چین زلف تو، چین و تتار من

هندوی زلف تیره دلت، کرده از فسون،

همرنگ خویش، بخت من و روزگار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
  2. شمارهٔ ۱۷۵خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این
  3. شمارهٔ ۱۷۶بشکست سنگ محنت عشق تو نام من
  4. شمارهٔ ۱۷۷گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن
  5. شمارهٔ ۱۷۸ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من
  6. شمارهٔ ۱۷۹بیا، تصرف در صنعت سکندر کن
  7. شمارهٔ ۱۸۰بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
  8. شمارهٔ ۱۸۱خلاف تلخ‌کامی‌های دیرین
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.