پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،

کاخم شده است گلشن و کویم شده چمن

ماه است و ماه را نبود لعل لب عقیق

سرو است و سرو را، نبود سیم ساده تن

زلف دوتاش، آیت جادوی سامری

لعل لبانش، غیرت یاقوت بوالحسن

زنجیر عقل آمد و پابند هوشیار

آن زلف حلقه حلقه و آن جعد پرشکن

هر تار آن شکن که گره در گره بود

فرزانه را سلاسل و دیوانه را رسن

ایمن نیم ز هندوی زلف تو، کاشکار

کالای دل ربود که دزدی است خانه‌کَن

جز عندلیب دل، که به زلف تو واله است

بلبل شنیده ای که بود واله زغن

عزم سفر به خطه چین و ختن خطاست

مار است چین زلف تو، هم چین و هم ختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳ای ذره های کوی تو خورشید منظران
  2. شمارهٔ ۱۷۴باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
  3. شمارهٔ ۱۷۵خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این
  4. شمارهٔ ۱۷۶بشکست سنگ محنت عشق تو نام من
  5. شمارهٔ ۱۷۷گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن
  6. شمارهٔ ۱۷۸ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من
  7. شمارهٔ ۱۷۹بیا، تصرف در صنعت سکندر کن
  8. شمارهٔ ۱۸۰بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.