پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن

خاک سیه به فرق سر آفتاب کن

شد آب همچو سنگ ز تأثیر برد دی

تو ز آب آتشین جگر سنگ، آب کن

ساقی بهار آمد و در دست می پرست

شد چون پیاله، لاله، تو فکر شراب کن

ما را که شکر جنت وصلت نگفته‌ایم،

درآتش جهنم هجران کباب کن

اول به عاشقان رخ خویش از کرم نما

بوسی ز لب حواله و آنگه عتاب کن

بر توسن تو، حلقه چشمم بود رکاب

پایی به قتل دلشدگان در رکاب کن

از ترکش تو نیست اگر تیر در کمان،

مژگان به جای پیکان، نایب مناب کن

ای دیده از فراق رخ دوست خون ببار

وز سیل اشک خانه افسر، خراب کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹بیا، تصرف در صنعت سکندر کن
  2. شمارهٔ ۱۸۰بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
  3. شمارهٔ ۱۸۱خلاف تلخ‌کامی‌های دیرین
  4. شمارهٔ ۱۸۲گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو
  5. شمارهٔ ۱۸۳بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله
  6. شمارهٔ ۱۸۴خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه
  7. شمارهٔ ۱۸۵یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته
  8. شمارهٔ ۱۸۶مرا امروز کاخ از بوستان به
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.