پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو

کنند تیرگون همی جهان بر آفتاب تو

به روزگار دوریت، چه پرتوم ز مهر و مه

بگو صبا برافکند، ز ماه رخ نقاب تو

رکاب را چه می کنی، دو پای تو دو چشم من

که در عقیق پرورم، دو حلقه رکاب تو

شراب لعل جام را، از آن به خاک ریختی

که قطره ای ز خون من چکیده در شراب تو

من از جگر دهم تو را تو از لبان دهی به من

لبان تو، شراب من، جگر مرا کباب تو

خراب از تو شد دلم، که یافت گنج معرفت

که معرفت در آن دلی، بود که شد خراب تو

وجود من همه تویی،‌ چه پرسی و چه گویمت

جواب تو، سؤال من، سؤال من جواب تو

وجود افسرت بود، خیالی، آن هم از عدم

به روزگار خود شبی، درآید ار به خواب تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه
  2. شمارهٔ ۱۸۵یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته
  3. شمارهٔ ۱۸۶مرا امروز کاخ از بوستان به
  4. شمارهٔ ۱۸۷خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری
  5. شمارهٔ ۱۸۸شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی
  6. شمارهٔ ۱۸۹دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی
  7. شمارهٔ ۱۹۰صبا، به جانان اگر توانی،
  8. شمارهٔ ۱۹۱ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.