پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

صبا، به جانان اگر توانی،

پیامی از من ببر نهانی

بگو، ز نازت، چه می‌شود کم

شبی به کویت گرم بخوانی

ز جام وصلت، زلال مهری

به کام خشکم، اگر چکانی

سرشکم از چشم، همی کنی پاک

غبارم از رخ، همی فشانی

نه عهد کردی که از محبان،

علاقه مهر، نه بگسلانی؟

چه شد که اینک نمی کنی یاد

ز دوستداران به هیچ آنی؟

من از فراغت همیشه ناکام

تو با رقیبان، به کامرانی

تو کرده ای خو به نعمت و ناز

بلای هجران بلی ندانی

به حالت من دلت بسوزد

غم دلم را، اگر بدانی

چه نونهالی است قد تو یارب

که سرو نبود، بدین روانی

نهاده ابروت، به قصد جانم

ز مژّه صد تیر به یک کمانی

سخن چه گویی، چو نیستت لب

کمر چه بندی، که بی میانی

نوید وصلی بده به افسر،

که جان سپارد، به مژدگانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی
  2. شمارهٔ ۱۹۳داری ز چمن گر هوس حلقه دامی
  3. شمارهٔ ۱۹۴چه خوش باشد شبی در سرزمینی،
  4. شمارهٔ ۱۹۵هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
  5. شمارهٔ ۱۹۶عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری
  6. شمارهٔ ۱۹۷ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
  7. شمارهٔ ۱۹۸ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
  8. شمارهٔ ۱۹۹گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.