پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی

دلم گرفت ز گلشن خوش است حلقه دامی

دهم به باد فنا صفحه صفحه دفتر هستی،

اگر نسیم نیارد ز کوی دوست پیامی

ز صبح و شام جهانم،‌ نمانده حاصل عیشی

مرا ز زلف و رخ او، خوش است صبحی و شامی

نه سر به پای حبیبی، نه دل به دست طبیبی

نه جا به مجلس خاصی، نه پا به شارع عامی

هزار پخته چو افسر، ز برق رشک بسوزد

که آتش رخ دلدار، در گرفت به خامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴چه خوش باشد شبی در سرزمینی،
  2. شمارهٔ ۱۹۵هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
  3. شمارهٔ ۱۹۶عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری
  4. شمارهٔ ۱۹۷ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
  5. شمارهٔ ۱۹۸ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
  6. شمارهٔ ۱۹۹گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
  7. شمارهٔ ۲۰۰نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
  8. شمارهٔ ۲۰۱آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.