پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی

مشک در چین و تو چین در مشک ناب انداختی

آب دادی هی به چهر و تاب دادی هی به زلف،

تا که از آن آب و تابم زآب و تاب انداختی

کشور معموره دل را که دارالملک توست

رفتی و بی صاحب آن کشور خراب انداختی

لشکری از غمزه آوردی و در اقلیم دل

فتنه راندی، ظلم کردی، انقلاب انداختی

رسم بیداد و جفا پذرفتی از پند رقیب

طرح این نقش امتثالا للخطاب انداختی

بکر معنی را که بد همواره خاطر خواه دوست

افسرا، یکباره اش از رخ نقاب انداختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳داری ز چمن گر هوس حلقه دامی
  2. شمارهٔ ۱۹۴چه خوش باشد شبی در سرزمینی،
  3. شمارهٔ ۱۹۵هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
  4. شمارهٔ ۱۹۶عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری
  5. شمارهٔ ۱۹۷ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
  6. شمارهٔ ۱۹۸ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
  7. شمارهٔ ۱۹۹گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
  8. شمارهٔ ۲۰۰نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.