پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

چه خوش باشد شبی در سرزمینی،

به روز آریم با صبح جبینی

به زلف و چهره‌ات، یارا، که ما را

به غیر از این نباشد کفر و دینی

نمی‌دانم چه گنج است این محبت

که هر دل شد،‌ غم او را دفینی

قرین شو لحظه‌ای با من، که عمری

ندارم جز غم عشقت قرینی

به رغم اهل صورت، ز ابروی کج

به معنی قبله‌گاه راستینی

تو کز حور بهشتی نازنین‌تر

چه گویم آنچنان یا اینچنینی

مگر شور مگس را وانشاند

تو شکرلب بیفشان آستینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری
  2. شمارهٔ ۱۹۷ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
  3. شمارهٔ ۱۹۸ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
  4. شمارهٔ ۱۹۹گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
  5. شمارهٔ ۲۰۰نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
  6. شمارهٔ ۲۰۱آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.