پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری

این چه نسبت، که تو از سرو و قمر خوبتری

نیست زیبایی و خوبی که نداری همه را

عیب آن است که خورشیدی و بر بام و بری

دوست دارم که نخواهی دگری را چون من

جای رشک است که هر لحظه به کام دگری

سر و چشم همه در راه تو شد فرش طلب

پای بر دیده ما می نهی و بی خبری

فرق تا پای همه جوهر جانی و لطیف

عجب آن است که آیینه هر بی بصری

افسرت طرفه حدیثی بسراید، بشنو

با رقیبان تو مزن جام، که تابم نبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
  2. شمارهٔ ۲۰۰نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
  3. شمارهٔ ۲۰۱آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.