پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری

گر تو ببینیش چو من جامه عقل بردری

ای بدن تو همچو جان رفته به جسم پیرهن

حیف که با چنین بدن سنگدل و ستمگری

از در سعی دیده ام خرد و بزرگ شهر را

چون تو همی ندیده ام مایه ناز و دلبری

دور کن این نقاب را از رخ آفتاب گون

پرده مه نمی درد تا به نقاب اندری

عیش و بهار و بوستان بر دگران نهاده ام

تا تو ز چشم و قد و رخ لاله و سرو و عبهری

ای مه سرو قد من، از رخ و قد دلنشین

غیرت ماه نخشب و حسرت سرو کشمری

از رخ خوب تر ز گل وز تن پاک تر ز جان

جام جهان نمای جم، آیینه سکندری

طرّه تو بهر خمی مار کلیم پرورد

آه که هندوی کند معجزه پیمبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
  2. شمارهٔ ۱۹۹گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
  3. شمارهٔ ۲۰۰نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
  4. شمارهٔ ۲۰۱آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.