پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی

هر فتنه شود هفتاد، هر لحظه که برخیزی

کام دل هر عاقل، از لعل شکر خایی

دام ره هر دانا، با زلف دلاویزی

از جلوه رخ بیضا، در هاله تو می پوشی

وز سبزه خط عنبر، بر لاله بیاویزی

بر فرق سر خورشید، خاک سیه از غیرت

زآن کاکلِ مُشک افشان، ای ماه تو می بیزی

از زلف عبیر آسا، در هاله قمر پوشی

وز طلعت چون بیضا، در لاله گهرریزی

از لعل روان پرور، با معجز عیسایی

وز چشم ستم گستر، با فتنه چنگیزی

در کوه غم عشقت، خوبان همه فرهادند

صد حیف که چون شیرین، هم صحبت پرویزی

از خانه خود ای دوست، من رفتم و او آمد

وقت است فریدون وار، با حادثه بستیزی

ای آن که دل ما شد، دیوانه زنجیرت

گیرم که پری زادی، از ما ز چه بگریزی

ای آن که تو را باشد، رخساره چو آیینه

از آه دل افسر، تا چند نپرهیزی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
  2. شمارهٔ ۱۹۸ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
  3. شمارهٔ ۱۹۹گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
  4. شمارهٔ ۲۰۰نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
  5. شمارهٔ ۲۰۱آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.