پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

داری ز چمن گر هوس حلقه دامی

ای مرغ دل ما، بنشین بر سر بامی

ما را ز حرم راند اگر شیخ به تزویر

غم نیست که در دیر گرفتیم مقامی

در دیر که زنّار شود رشته تسبیح

از ننگ مجو نام، اگر طالب نامی

ساقی بده از ساغر لب، باده که ما را

هرگز نبود بهتر از این شرب مدامی

چون من، که به هیچم بخرید و بفروشید

دیگر نبرد خواجه به بازار غلامی

گر بر سر جنگی، چه کم از دادن دشنام

ور نوبت صلح آمده، بفرست پیامی

بنشسته و برخاسته آشوب قیامت

از جلوه قدت به قعودی و قیامی

هر مایه که در مدرسه اندوختم، افسر

در میکده دادم به بهای دو سه جامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
  2. شمارهٔ ۱۹۶عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری
  3. شمارهٔ ۱۹۷ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
  4. شمارهٔ ۱۹۸ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
  5. شمارهٔ ۱۹۹گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی
  6. شمارهٔ ۲۰۰نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی
  7. شمارهٔ ۲۰۱آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.