پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی

شنیده ای که اسیر آورد کسی به نگاهی؟

ببین که زلف سیه پرده بسته صبح رخش را

چها به روز من آورده است دزد سیاهی

ستاره سوخت مرا، ای عجب ز اشک دو دیده

شبی نشد که نریزم ستاره در غم ماهی

ز بعد گریه من سوخت، ز آه من دل سنگش

هزار اشک چو گوهر نثار شعله آهی

شکست کشتی ما موج عشق و هیچ ندیدم

به غیر مرگ، ز طوفان اشک چشم پناهی

به چشم جادوی دلدار، جان سپار چو افسر

اگر به دل بودت، حسرت خدنگ نگاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی
  2. شمارهٔ ۱۹۲هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی
  3. شمارهٔ ۱۹۳داری ز چمن گر هوس حلقه دامی
  4. شمارهٔ ۱۹۴چه خوش باشد شبی در سرزمینی،
  5. شمارهٔ ۱۹۵هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
  6. شمارهٔ ۱۹۶عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری
  7. شمارهٔ ۱۹۷ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
  8. شمارهٔ ۱۹۸ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.