پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری

دست در گردن درآوردن، شبی با غمگساری

حاصل عمر است وقتی بابت یاقوت لعلی

باده چون ارغوان نوشیدن اندر مرغزاری

ترک مستت رفته رفته برد آخر دل ز دستم

نو غزالی شوخ چشم، آورد شیری را شکاری

ای که هر سو می خرامی، از تغافل بر من افکن

با نگاه دلپذیری، یا خدنگ جان سپاری

آخر ای باد، اندکی آهسته تر بگذر که ما را،

جا، در آن زلف مشوش کرده جان بیقراری

دل اگر مستی کند بی گاه و گه منعش نسازم

کاین شتر را غیر زلف مهوشان نبود مهاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی
  2. شمارهٔ ۱۹۰صبا، به جانان اگر توانی،
  3. شمارهٔ ۱۹۱ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی
  4. شمارهٔ ۱۹۲هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی
  5. شمارهٔ ۱۹۳داری ز چمن گر هوس حلقه دامی
  6. شمارهٔ ۱۹۴چه خوش باشد شبی در سرزمینی،
  7. شمارهٔ ۱۹۵هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
  8. شمارهٔ ۱۹۶عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.