پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

مرا امروز کاخ از بوستان به

ز رنگ لاله، روی دوستان به

طبیبا، چاره و درمان نخواهم

که درد او به جانم جاودان به

مرا زخم جگر مرهم نشاید،

که آن را تیر این ابرو کمان به

تنم از شوق تیرش، استخوان شد

که این پیکان مرا در استخوان به

به حکم آن که دلبر سر گران است

سبک ساقی مرا رطل گران به

دهم جان و نیازارم دلش را

که از هر سود، ما را این زیان به

پناه افسر از آن هفت اقلیم

همانا گوشه دارالامان به

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی
  2. شمارهٔ ۱۸۹دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی
  3. شمارهٔ ۱۹۰صبا، به جانان اگر توانی،
  4. شمارهٔ ۱۹۱ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی
  5. شمارهٔ ۱۹۲هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی
  6. شمارهٔ ۱۹۳داری ز چمن گر هوس حلقه دامی
  7. شمارهٔ ۱۹۴چه خوش باشد شبی در سرزمینی،
  8. شمارهٔ ۱۹۵هرجا که تو بنشینی، صد فتنه برانگیزی
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.