پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه

لعل دلجوی تو، هم باده و هم پیمانه

تا فسون غم عشق تو، مرا شد در گوش،

نشنیدم سخنی را، که نبود افسانه

ای که جویی لب معشوقه و آبادی عقل،

گنج پیدا نکنی، تا نکنی ویرانه

گریه از حسرت دردانه مردم تا کی؟

چند، دردانه بریزم ز غم دردانه؟

می‌زدم لاف دروغی که منم عاقل شهر،

کرد زنجیر سر زلف توام، دیوانه

یار خندید به دیوانگی ما، افسر

بهتر آن است که دیوانه، شود فرزانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶مرا امروز کاخ از بوستان به
  2. شمارهٔ ۱۸۷خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری
  3. شمارهٔ ۱۸۸شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی
  4. شمارهٔ ۱۸۹دلم به یک نظر آمد اسیر چشم سیاهی
  5. شمارهٔ ۱۹۰صبا، به جانان اگر توانی،
  6. شمارهٔ ۱۹۱ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی
  7. شمارهٔ ۱۹۲هوای حلقه دامی، مرا نشاند به بامی
  8. شمارهٔ ۱۹۳داری ز چمن گر هوس حلقه دامی
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.