پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

بیا، تصرف در صنعت سکندر کن

ز آفتاب رخ، آیینه اش منور کن

بگو به ساقی مجلس، برغم زاهد خشک

ز آب روشن ساغر دماغ ما تر کن

ز عکس آن لب یاقوت، در پیاله ما

به جای لعل مروّق، شراب کوثر کن

اگر علاج جنون مرا طلبکاری

به گردن دلم آن طرّه معنبر کن

اگرچه فصل بهار است و بوستان فردوس،

بیا و کویم از آن رخ، بهار دیگر کن

وجود خاک رقیبان ز پختگی دور است

وجود پخته ما را بسوز و اخگر کن

به قاف غم چه نشینم هماره چون سیمرغ

دمی بر آتش آن رخ مرا سمندر کن

بگو به افسر از این پس که دُر نظمت را

نثار مقدم دلدار مهرپرور کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱خلاف تلخ‌کامی‌های دیرین
  2. شمارهٔ ۱۸۲گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو
  3. شمارهٔ ۱۸۳بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله
  4. شمارهٔ ۱۸۴خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه
  5. شمارهٔ ۱۸۵یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته
  6. شمارهٔ ۱۸۶مرا امروز کاخ از بوستان به
  7. شمارهٔ ۱۸۷خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری
  8. شمارهٔ ۱۸۸شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.