پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من

وِی بتِ مهرآفرین ، کفرِ تو ایمانِ من

گر تو فرستیم زهر، ور تو پسندیم درد،

زهر تو تریاق دل، درد تو درمان من

آتش لعلت که هست، آب حیات رقیب

چند فروزد شرر‌، بر دل بریان من

مرغ دلم در نوا، فاخته سرو توست

شمع رخت در بهار،‌ لاله نعمان من

مایه تعمیر ماست تا بود از یمن عشق

گنج تولای تو، در دل ویران من

خواه به تیرش بزن، خواه به تیغش بکش

این تن رنجور دل، و آن دل پژمان من

افسر، اگر مدح دوست، گفت‌، خطا کرده است

مورِ ضعیفم من و  او ست سلیمانِ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
  2. شمارهٔ ۱۸۱خلاف تلخ‌کامی‌های دیرین
  3. شمارهٔ ۱۸۲گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو
  4. شمارهٔ ۱۸۳بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله
  5. شمارهٔ ۱۸۴خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه
  6. شمارهٔ ۱۸۵یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته
  7. شمارهٔ ۱۸۶مرا امروز کاخ از بوستان به
  8. شمارهٔ ۱۸۷خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.