پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این

یا بروید ز چمن، نسترنی بهتر از این

نتوان گفت تنی را، به از این پیرهن است

یا که در پیرهنی، رفته تنی بهتر از این

از چه پوشی به حریری که بود حلّه حور

این بدن را که سزد پیرهنی بهتر از این

گشت معلوم من از دور سخن گفتن تو

که نپرورده سخن را دهنی بهتر از این

وعده قتل به من می دهی و بوسه به غیر

می توان گفت به ما هم سخنی بهتر از این

ساحت باغ رخت را خم آن زلف گرفت

در چمن پر نگشاید، زغنی بهتر از این

کنده ام بهر تو قصری به دل از تیشه غم

قصر شیرین نکند کوه کنی بهتر از این

چین گیسوی تو شد، مسکن جان افسر

یافت در چین نتوان، کس وطنی بهتر از این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶بشکست سنگ محنت عشق تو نام من
  2. شمارهٔ ۱۷۷گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن
  3. شمارهٔ ۱۷۸ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من
  4. شمارهٔ ۱۷۹بیا، تصرف در صنعت سکندر کن
  5. شمارهٔ ۱۸۰بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
  6. شمارهٔ ۱۸۱خلاف تلخ‌کامی‌های دیرین
  7. شمارهٔ ۱۸۲گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو
  8. شمارهٔ ۱۸۳بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.