پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن

با خیل وفاکیشان، دستان جفا کم زن

جمعیت دلها را، آشفته اگر خواهی،

دستی ز سر شوخی، بر طرّه پر خم زن

دل در خم گیسویت، کارش به جنون پیوست

بر پای ، گِران بَندیش ، زین سلسله محکم زن

در دایره ای کانجا، خوبان جهان جمعند

بنمای یکی جلوه، وآن دایره بر هم زن

بر گردن دلها بند، از زلف مسلسل نه

بر تارک جانها، تیغ،‌ زابروی موسّم زن

زآن رایت فیروزی،‌ کت قامت موزون است

بروی ز دو چین زلف، همواره دو پرچم زن

از سنبل مشکینت، تاری به چمن بفرست

طغرای سیه رویی، بر خط سپرغم زن

گر ملک سخن افسر، در زیر نگین خواهی

روزی چو سلیمان دم، زآن لعل چو خاتم زن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین
  2. شمارهٔ ۱۷۱زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،
  3. شمارهٔ ۱۷۲ای بوستان لاله رویت بهار من
  4. شمارهٔ ۱۷۳ای ذره های کوی تو خورشید منظران
  5. شمارهٔ ۱۷۴باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
  6. شمارهٔ ۱۷۵خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این
  7. شمارهٔ ۱۷۶بشکست سنگ محنت عشق تو نام من
  8. شمارهٔ ۱۷۷گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.