پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن

دمی از حال دل غمزده او را خبری کن

کای طبیب دل بیمار، بر خسته خویش آی

بعیادت قدمی نه، به عنایت نظری کن

کف آبی به دل سوخته غمزده ای زن

مشت خاکی به سر خسته خونین جگری کن

مرهمی برتن صد پاره ز تیر ستمی نه

گذری بر سر غمدیده ی بی پا و سری کن

آخر ای کوکب تابنده ز گردون بنما رخ

آخر ای مهر درخشنده ز مشرق اثری کن

روز ما شام شد از دست غمت چند تطاول

صبح رویا،‌ حذر از ناله و آه سحری کن

خلق را جان و دل اندر گرو سیم و تو افسر

خرقه هستت دل و جان در گرو سیمبری کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن
  2. شمارهٔ ۱۶۹تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن
  3. شمارهٔ ۱۷۰اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین
  4. شمارهٔ ۱۷۱زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،
  5. شمارهٔ ۱۷۲ای بوستان لاله رویت بهار من
  6. شمارهٔ ۱۷۳ای ذره های کوی تو خورشید منظران
  7. شمارهٔ ۱۷۴باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
  8. شمارهٔ ۱۷۵خوب دیدیم و نباشد نظری بهتر از این
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.