پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم

بود ز هجر بتان اشک دیده، باده و جامم

به شامم ار بنمایند رو چه حاجت صبحم

به صبح ار بگشایند مو چه منّت شامم

که از اشارت ابرو همی کشند به تیغم

که از سلاسل گیسو همی کشند بدامم

یکی منم که به عالم ز فیض روی نکویان

ندیده کامی و رسوای خاص و شهره عامم

میان عاقل و دیوانه هست فرقی و لیکن

من اندر این متحیر که ز این میانه کدامم

مرا مگوی که بگذر ز عشقبازی و رندی

اگر منم که بر این آستان همیشه غلامم

ز فرّ بخت بجائی رسیده پایه ام افسر

که پنج نوبت عشق بتان زنند بنامم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
  2. شمارهٔ ۱۶۸تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن
  3. شمارهٔ ۱۶۹تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن
  4. شمارهٔ ۱۷۰اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین
  5. شمارهٔ ۱۷۱زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،
  6. شمارهٔ ۱۷۲ای بوستان لاله رویت بهار من
  7. شمارهٔ ۱۷۳ای ذره های کوی تو خورشید منظران
  8. شمارهٔ ۱۷۴باورم نیست که باشد چمنی بهتر از این
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.