پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

تا به روی تو شد دیده بازم

از همه دلبران بی نیازم

توشه حسن و من بنده تو،

تو چو محمود و من چون ایازم

عشق تو کرده رسوای خلقم

پرده برداشت آخر ز رازم

شمع سان از فراقت همه شب

تا سحرگه بسوز و گدازم

از نگاهی دلم را ربودی

گردش چشم مستت بنازم

جان و دل در رهت دادم، آری

در قمار غمت، پاکبازم

چند، چند از فراغت بسوزم

تا به کی با خیالت بسازم

وصل تو تا مراد دلم شد،

غیر جان نیست بر کف نبازم

جز خیال رخش، نیست افسر

مونس شام‌های درازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
  2. شمارهٔ ۱۶۶ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن
  3. شمارهٔ ۱۶۷دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
  4. شمارهٔ ۱۶۸تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن
  5. شمارهٔ ۱۶۹تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن
  6. شمارهٔ ۱۷۰اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین
  7. شمارهٔ ۱۷۱زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،
  8. شمارهٔ ۱۷۲ای بوستان لاله رویت بهار من
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.