پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم

اندوه غمت، خوب تر از عیش جهانم

جسمی که از او روح جدا گشته چسان است

ای راحت جان، بی تو من خسته چنانم

در چشم بداندیش بود تیر تهمتن

تیر تو اگر بگذرد از پشت کمانم

از حسرت آن موی میانی که تو داری

دریاب، که باریک تر از موی میانم

از دیده ببارم همه دم خوشه مرجان

یاقوت لبت گر نشود قوت روانم

در عشق تو هم بانگ جرس آمده افسر

ای وای، اگر نشنوی آوای فغانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایم
  2. شمارهٔ ۱۶۵چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
  3. شمارهٔ ۱۶۶ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن
  4. شمارهٔ ۱۶۷دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
  5. شمارهٔ ۱۶۸تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن
  6. شمارهٔ ۱۶۹تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن
  7. شمارهٔ ۱۷۰اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین
  8. شمارهٔ ۱۷۱زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.