پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم

گر قفس گلشن و گلشن قفس صیادم

آن نهان عشوه، که آوردی و بردی دل من

از تنم جان رود و آن نرود از یادم

رنج دل در طلب راحت جان دولت نیست

دولت آن است که من در طلبش جان دادم

هیچ کم می نکند زآتش و آب و دل و چشم

غم عشق تو، که چون خاک دهد بر بادم

تو چو شیرینی و پرویز هوس پیشه، رقیب

سینه ام کوه و غمت تیشه و من فرهادم

نهم از دایره خط عدم، پا آن سوی

دست جور تو گر این گونه کند بنیادم

افسر، از قید وجود و عدم آزاد شدم

تا به دام سر زلفین بتان افتادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱عیبم مکن امروز که دستار ندارم
  2. شمارهٔ ۱۶۲ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم
  3. شمارهٔ ۱۶۳تا به روی تو شد دیده بازم
  4. شمارهٔ ۱۶۴تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایم
  5. شمارهٔ ۱۶۵چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
  6. شمارهٔ ۱۶۶ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن
  7. شمارهٔ ۱۶۷دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
  8. شمارهٔ ۱۶۸تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.