پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم

چو در مستی حدیث از لعل آن زیبا پسر کردم

بت یاقوت لب، مانند صهبا کرد نوش جان

به جام از حسرت لعلش، هم از خون جگر کردم

نخواهد گشت طالع، آفتاب صبح امیدم

چو من، با مدعی از شام هجرش قصه سر کردم

اگر جولان کنم در عالم بالا، عجب نبود

خرد را ذره خورشید آن رشک قمر کردم

شبی یاد آیدم، کز آتش رویش چو پروانه

سراپا سوختم، تا عرصه بر شمع سحر کردم

چو دانستم که گردد تلخ کام، از قصه صبرم

سپردم جان شیرین و حکایت مختصر کردم

ثنای مدعی کردم، به شکر وعده وصلش،

چه نفرینی، که شب‌ها بر دعای بی‌اثر کردم

ز بس افشاند از هجرش، سرشک از دیدگان افسر،

ز سیل اشک، ملک شاه را، زیر و زبر کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
  2. شمارهٔ ۱۶۱عیبم مکن امروز که دستار ندارم
  3. شمارهٔ ۱۶۲ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم
  4. شمارهٔ ۱۶۳تا به روی تو شد دیده بازم
  5. شمارهٔ ۱۶۴تا عشق را قدم بسرکو نهاده ایم
  6. شمارهٔ ۱۶۵چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم
  7. شمارهٔ ۱۶۶ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن
  8. شمارهٔ ۱۶۷دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.