پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم

چو چشم مست تو دیدم، دوباره توبه شکستم

بگو به ساقی مجلس، به دور ما ندهد می

که من ز باده لعلش، خراب و بی خود و مستم

فروغ باده چو دیدم در آبگینه صافی

هزار توبه خارا، چو آبگینه شکستم

عقاب عشق چو بر من فکند بال عنایت

ز پای طایر مسکین عقل رشته گسستم

دمی بهم نزدم چشم، بر امید خیالش

به شام تیره غم در بروی دوست نبستم

به عشق مهر جبینی فشانم اشک چو کوکب

به یاد طلعت ماهی، همی ستاره پرستم

اگر چه بند ز پایم گشود و کرد ترحم

سرفرار ندارم که از کمند نجستم

ورا ز سیب زنخدان، ربودمی دو سه بوسه

دمی به سرو بلندش اگر رسیدی دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
  2. شمارهٔ ۱۵۶من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
  3. شمارهٔ ۱۵۷با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
  4. شمارهٔ ۱۵۸قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم
  5. شمارهٔ ۱۵۹از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
  6. شمارهٔ ۱۶۰ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
  7. شمارهٔ ۱۶۱عیبم مکن امروز که دستار ندارم
  8. شمارهٔ ۱۶۲ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.