پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم

من دیوانه در آن مرحله تدبیر ندارم

من که ویرانه گنج لب یاقوت تو باشم،

شادمانم که سر منت تعمیر ندارم

من که بر تن زره از حلقه زلف تو بپوشم

روز هیجا، بجز ابروی تو، شمشیر ندارم

تا مرا شد صف مژگان جهانگیر تو لشکر

شهربند سخنی نیست که تسخیر ندارم

وه که از همت عشق تو سراپای وجودم،

زر ناب است و دگر حاجت اکسیر ندارم

افسرا، بی خود و آشفته و ساغر زده ام من

راستی گویم و سالوسی و تزویر ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
  2. شمارهٔ ۱۵۴برق عشقت را، چنان در استخوان آورده‌ام
  3. شمارهٔ ۱۵۵بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
  4. شمارهٔ ۱۵۶من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
  5. شمارهٔ ۱۵۷با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
  6. شمارهٔ ۱۵۸قدح را در کف ساقی، ز حسرت خون جگر کردم
  7. شمارهٔ ۱۵۹از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
  8. شمارهٔ ۱۶۰ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.