پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم

روزگاری است که کامی من ناکام ندارم

تا خیال دو لبت ساغر و صهبای من آمد،

باده جز لخت دل خون شده در جام ندارم

با تو گر من بنشینم چه غم از طعنه مردم

من که در مجلس خاصم خبر از عام ندارم

شاید ار لاله برافروزی و چون سرو برقصی

کارزویی دگر از گلشن ایام ندارم

مستی و عربده و رقص بود شیوه عاشق

ننگ از این شیوه من عاشق بدنام ندارم

کفر اگر دیدن یار آمد و اسلام ندیدن

وای بر من، که همه کفرم و اسلام ندارم

بست تا دام سر زلف تو، پا مرغ دلم را

دانه ای جز هوس خال تو در دام ندارم

ای که طالع نشود صبح وصال تو ز بامم

روزگاری است که در هجر تو جز شام ندارم

افسرت چند دعا گوید و از من نپذیری

ای دریغا که ز تو بهره دشنام ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
  2. شمارهٔ ۱۴۶چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
  3. شمارهٔ ۱۴۷چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
  4. شمارهٔ ۱۴۸وقت آن است که از خانه به میخانه روم
  5. شمارهٔ ۱۴۹عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
  6. شمارهٔ ۱۵۰تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام
  7. شمارهٔ ۱۵۱غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم
  8. شمارهٔ ۱۵۲تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.