پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

من که سودا زده روی توام

بسته سلسله موی توام

من که خود بلبل هر گل نشوم

قمری قامت دلجوی توام

هر شب از دست غمت جان سپرم

هر سحر زنده کند بوی توام

همچو برقی که به خرمن گذرد

سوخت سر تا به قدم خوی توام

روز و شب صحبت هر انجمن است

قصه روی تو و موی توام

تیغ بر کشتن من آخته ای

بنده ساعد و بازوی توام

هر کسی سوی کسی دیده برد

من همه دیده و دل سوی توام

گر بود کوه احد پیکر من

همچو کاهی به ترازوی توام

ای که از یک نگهم زنده کنی

کشته تیغ دو ابروی توام

ای که با جنبش آن زلف دراز

صولجان داری و من گوی توام

افسرا، فاش تر از این می گوی

که بود گلشن جان کوی توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم
  2. شمارهٔ ۱۴۵یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
  3. شمارهٔ ۱۴۶چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
  4. شمارهٔ ۱۴۷چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
  5. شمارهٔ ۱۴۸وقت آن است که از خانه به میخانه روم
  6. شمارهٔ ۱۴۹عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
  7. شمارهٔ ۱۵۰تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام
  8. شمارهٔ ۱۵۱غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.