پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

وقت آن است که از خانه به میخانه روم

مست و مخمور و پراکنده و دیوانه روم

بر در بارگه پیر مغان مست و خراب

نروم، ور بروم عاقل و فرزانه روم

در دلم هست که روزی به بر مفتی شهر

خرقه انداخته، با ساغر و پیمانه روم

گو مکن شنعت ما، مغ بچه باده فروش

من نه آنم که ز میخانه به افسانه روم

نوبهار است و چمن غیرت گلزار بهشت

ساقیا دور تو یک جام که مستانه روم

بلبل زمزمه سنجم من و در محفل گل،

شمع سان سوزم و با حالت پروانه روم

دیده ام حلقه زنجیر پری رویان را

که چو دیوانه سراسیمه به ویرانه روم

یارب این طرفه حدیثی است که بر درگه دوست

آشنا آمده بودم من و بیگانه روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۵۱غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم
  3. شمارهٔ ۱۵۲تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندم
  4. شمارهٔ ۱۵۳به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
  5. شمارهٔ ۱۵۴برق عشقت را، چنان در استخوان آورده‌ام
  6. شمارهٔ ۱۵۵بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
  7. شمارهٔ ۱۵۶من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
  8. شمارهٔ ۱۵۷با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.