پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم

ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم

در خم هر حلقه زلف تو در القیم پارس

ای خوش آن شبها که ما چین و تتاری داشتیم

با دو زلف بیقرارت هر سحرگه با نسیم

با همه آشفته سامانی قراری داشتیم

در هوای گلشن روی تو ای زیبا نگار

صفحه رخ را ز خون دل نگاری داشتیم

بر سر بازار رسوایی ز فرّ عاشقی

با همه رسوا شدن ها، اعتباری داشتیم

در سر و چشم و کف و دل روزگاری شد که ما،

با خیالت باد و خاک و آب و ناری داشتیم

با تن رنجور و جان خسته در میدان عشق

سر به فتراک غم چابک سواری داشتیم

با خیال زلف و رویش روزگاری افسرا،

ما و دل در هر نفس لیل و نهاری داشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
  2. شمارهٔ ۱۴۸وقت آن است که از خانه به میخانه روم
  3. شمارهٔ ۱۴۹عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
  4. شمارهٔ ۱۵۰تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام
  5. شمارهٔ ۱۵۱غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم
  6. شمارهٔ ۱۵۲تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندم
  7. شمارهٔ ۱۵۳به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
  8. شمارهٔ ۱۵۴برق عشقت را، چنان در استخوان آورده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.