پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

چو ماه روی تو را در خیال می نگرم

دگر خیال بود هر چه هست در نظرم

اگر تو را لب لعل است لؤلؤ شهوار

من از خیال لبت چون عقیق خون جگرم

اگر تو سرو بنی، من تذرو نغمه تراز

اگر تو شاخ گلی من چو بلبل سحرم

گرم تو اوج دهی بر سریر نه فلکم

گرم تو پست کنی کم ز خاک رهگذرم

گر التفات توام پایمرد لطف شود،

به ملک نظم یکی شهسوار تاجورم

اگرچه ملک خرابم ولی به همت دوست،

در اوج شاعری آزرم ابر پرگهرم

همان درخت کهن عمر دیرسالم من

که سنگ جور تو ریزد شکوفه و ثمرم

نمک به منطق شیرین من شود شکر

چو بر زبان گذرد نام شاهد شکرم

ز یمن دولت دلدار افسرا، هر شب

در آسمان همه شعرا چو شعر می شمرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸وقت آن است که از خانه به میخانه روم
  2. شمارهٔ ۱۴۹عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
  3. شمارهٔ ۱۵۰تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۵۱غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم
  5. شمارهٔ ۱۵۲تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندم
  6. شمارهٔ ۱۵۳به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
  7. شمارهٔ ۱۵۴برق عشقت را، چنان در استخوان آورده‌ام
  8. شمارهٔ ۱۵۵بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.