پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال

کمرت نیز در اندیشه ما دیگر حال

تا تو با ماه رخ و زلف دراز آمده ای

عاشقان راست شب و روز نظر بر مه و سال

شده از حسرت صهبای عقیق لب تو،

ساغر دیده ام از خون جگر مالامال

گر پریشان نبود زلف تو چون خاطر من

از چه آشفته شود هر نفس از باد شمال

سوخت گر بال و پر مرغ دلم برق غمت،

در گلستان تو پرواز کند بی پر و بال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹مرحبا ای برید باد شمال
  2. شمارهٔ ۱۴۰حالت چشم تو و قصه بیماری دل
  3. شمارهٔ ۱۴۱که می‌گوید که من دلبر ندارم
  4. شمارهٔ ۱۴۲من که سودا زده روی توام
  5. شمارهٔ ۱۴۳ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم
  6. شمارهٔ ۱۴۴یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم
  7. شمارهٔ ۱۴۵یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
  8. شمارهٔ ۱۴۶چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.