پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

حالت چشم تو و قصه بیماری دل

می توان یافت طبیب از اثر زاری دل

بخت بیدارتو داند که من و مردم چشم

چشم خوابی نکنیم از غم بیماری دل

من و چشم تو و دل هر سه علیل و بیمار

هم مگر لعل تو آید به پرستاری دل

خون شد از بس که غم لعل تو را خورد دلم

نکند لعل تو از بهر چه غمخواری دل

یک گرفتار در این شهر نباشد چه کنم؟

با چنین بی خبران شرح گرفتاری دل

هیچ دانی که چرا از وطن آواره شدم

جای ما نیست درآن زلف ز بسیاری دل

شب نبوده است در آن زلف سیاه پرخم،

که مرا گم نشود جان به طلبکاری دل

هرچه از دوست جفا دید وفا کرد دلم

افسر، آیین جفا بین و وفاداری دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲من که سودا زده روی توام
  2. شمارهٔ ۱۴۳ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم
  3. شمارهٔ ۱۴۴یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم
  4. شمارهٔ ۱۴۵یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
  5. شمارهٔ ۱۴۶چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
  6. شمارهٔ ۱۴۷چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
  7. شمارهٔ ۱۴۸وقت آن است که از خانه به میخانه روم
  8. شمارهٔ ۱۴۹عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.