پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق

از فلق تو خون جگر، ساغر باده شفق

از می ساغر لبت، لعل بدخش غرق خون،

وز تف حسرت رخت خرمن ماه محترق

ای گهر عقیق لب جیب و برم یمن کنی،

خون دل از دو دیده ام ریز اگر بدین نسق

مردم چشم روشنم دید بیاض روی تو

شست سواد دیده‌ام ز اشک روان خود ورق

شادی وصل عاقبت شد به فراق منتهی

وه که به رنج شد بدل، لذت عیش ماسبق

روی چو‌‌ آفتاب تو، تافته بر جهانیان

بوالهوسان چو شب پره هیچ ندیده جز عشق

مفتی شهر را بگو، منکر عاشقان مشو

ورنه به شرع ما شوی، موجب ذم و طعن و دق

قاصد یار افسرا، مژده وصل می دهد

لایق او چو نیست زر، سر بنهیم بر طبق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
  2. شمارهٔ ۱۳۷ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال
  3. شمارهٔ ۱۳۸تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل
  4. شمارهٔ ۱۳۹مرحبا ای برید باد شمال
  5. شمارهٔ ۱۴۰حالت چشم تو و قصه بیماری دل
  6. شمارهٔ ۱۴۱که می‌گوید که من دلبر ندارم
  7. شمارهٔ ۱۴۲من که سودا زده روی توام
  8. شمارهٔ ۱۴۳ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.