پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

ای ماه پریچهر مطبوع خصایل

ای سرو صنوبر قد خورشید شمایل

آن زلف چو شام تو که پرورده صبح است

بر تیرگی بخت دل ماست دلایل

پیداست که بر فرق کند خاک تحسر،

آن دست که بر گردن تو نیست حمایل

پرورده خون دل و سرچشمه چشم است

سرو تو که با سرکشی آمد متمایل

ای دوست تویی از من و من از تو دریغا

کاغیار میان من و تو آمده حایل

تا خاک شود پیکر و آنگه بردش باد،

هرگز نشود از دل ما مهر تو زایل

آن نقطه موهوم که گویند دهانش،

هیچ است و عجب این که کند حل مسایل

تا سوخت مرا آتش عشق تو دل و جان

از آب بصر یکسره شستیم رسایل

بر زلف تو تنهاست نه مایل دل افسر،

بسیار دل این سلسله را آمده مایل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال
  2. شمارهٔ ۱۳۸تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل
  3. شمارهٔ ۱۳۹مرحبا ای برید باد شمال
  4. شمارهٔ ۱۴۰حالت چشم تو و قصه بیماری دل
  5. شمارهٔ ۱۴۱که می‌گوید که من دلبر ندارم
  6. شمارهٔ ۱۴۲من که سودا زده روی توام
  7. شمارهٔ ۱۴۳ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم
  8. شمارهٔ ۱۴۴یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.