پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

دوش دیدم بر در میخانه پیر می‌فروش

کرده یک یک می‌کشان آویزه حکمش به گوش

از می مینای او میخوارگان مست و خراب

زآتش صهبای او دردی کشان اندر خروش

این به آن گوید هنیألک ز من بستان قدح

آن به این گوید که در کش جام و نوشت باد نوش

گرچه ما بی خود جوانانیم لیک از لطف پیر،

ساغر اندر دست داریم و سبوی می به دوش

ما همه درجستجوی نام و او ننگش ز ما،

ما همه در گفتگوی راز و او یکسر خموش

تا چه گوید از کرامات و چه بنماید ز کشف

ما همه نسبت به او سر تا قدم چون چشم و گوش

خام را نبود خبر از پختگان درد عشق

پخته داند تا چرا از شعله خام آید به جوش

ای که در عالم ندانی حالت درد فراق

تا کیم بیهوده گویی در ره وصلش بکوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق
  2. شمارهٔ ۱۳۵ای ماه پریچهر مطبوع خصایل
  3. شمارهٔ ۱۳۶ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
  4. شمارهٔ ۱۳۷ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال
  5. شمارهٔ ۱۳۸تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل
  6. شمارهٔ ۱۳۹مرحبا ای برید باد شمال
  7. شمارهٔ ۱۴۰حالت چشم تو و قصه بیماری دل
  8. شمارهٔ ۱۴۱که می‌گوید که من دلبر ندارم
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.