پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

چشمه حیوان بر ارباب هوش

چیست لب مغ بچه باده نوش

افسر و دیهیم فریدون و جم

نیست مگر خم می، می فروش

می نچشی نشئه صهبای عشق

همچو سبو گر نکشندت به دوش

دل شده چون شمع به سوز و گداز

امشبم از عشق تو مانند دوش

گوش فلک را نشوم گوش وار،

تا نکشم حلقه عشقت به گوش

افسر، اگر پخته عشقش نه ای،

چون خم می ز آتش غیرت بجوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲دوش دیدم بر در میخانه پیر می‌فروش
  2. شمارهٔ ۱۳۳خوشا سودای عشق و روزگارش
  3. شمارهٔ ۱۳۴ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق
  4. شمارهٔ ۱۳۵ای ماه پریچهر مطبوع خصایل
  5. شمارهٔ ۱۳۶ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
  6. شمارهٔ ۱۳۷ای که در فکر مهندس، دهنت سرّ محال
  7. شمارهٔ ۱۳۸تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل
  8. شمارهٔ ۱۳۹مرحبا ای برید باد شمال
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.