پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

دارم هوای آن که روم در دیار خویش

بندم دوباره دل به سر زلف یار خویش

زین ورطه پر از خطرم تا کجا برد

دادم به دست کودک نادان مهار خویش

خلق از برای مشک به تاتار می روند

ما کرده چین زلف بتان را تتار خویش

در شهر، شهره گشت به عشق تو نام ما

کردیم زنده سیرت اصل و تبار خویش

ای تیره بخت دل سر زلف بتان مجو

مپسند تیره روز من و روزگار خویش

مردم نگارخانه مانی هوس کنند،

ما را، نگارخانه مانی، نگار خویش

ای دیده لعل کرده به دامان کجا روی

از بهر دوست برده کس این سان تتار خویش

گفتم مگر ز غصه دلدار وارهد

افسر نداشت در غم او اختیار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش
  2. شمارهٔ ۱۳۰چشمه حیوان بر ارباب هوش
  3. شمارهٔ ۱۳۱بر دوش فکند زلف را دوش
  4. شمارهٔ ۱۳۲دوش دیدم بر در میخانه پیر می‌فروش
  5. شمارهٔ ۱۳۳خوشا سودای عشق و روزگارش
  6. شمارهٔ ۱۳۴ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق
  7. شمارهٔ ۱۳۵ای ماه پریچهر مطبوع خصایل
  8. شمارهٔ ۱۳۶ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.