پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش

واله و مست کند نغمه مرغ چمنش

یار مانند بهار آمد و می باید داد

باغبان را خبر از سنبل و سرو سمنش

چه توقع کند از بوسه لعلش گل سرخ

آن که اندر دو لب غنچه نگنجد دهنش

باغبان سرو قدش دید و نظر کرد و نبود

در چمن سرو و شکر خنده شیرین سخنش

سروش از خون دل و اشک چنان پروردم،

که بود میوه انار لب و سیب ذقنش

دلم از بهر چه آشفته و بی سامان است

گر نه باد سحر آشفته نماید وطنش؟

همچو حورا، ز پس حله و می از پس جام،

می نماید ز پس برد یمانی بدنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵آن که در دیده بینای من آمد جایش
  2. شمارهٔ ۱۲۶بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
  3. شمارهٔ ۱۲۷دارم هوای آن که روم در دیار خویش
  4. شمارهٔ ۱۲۸آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  5. شمارهٔ ۱۲۹آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش
  6. شمارهٔ ۱۳۰چشمه حیوان بر ارباب هوش
  7. شمارهٔ ۱۳۱بر دوش فکند زلف را دوش
  8. شمارهٔ ۱۳۲دوش دیدم بر در میخانه پیر می‌فروش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.