پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش

شد چو مو پیکرم از حسرت موی کمرش

عاشق از لعل لبش یک دو سه بوسی نگرفت

تا نپرورد به لخت دل و خون جگرش

ترسم از رنج بمیرد دل و افسوس خوری

در غم عشق جدایی مپسند این قدرش

مرده دل هیچ نداند غم عشق گل و سرو

هم مگر زنده کند نغمه مرغ سحرش

تا گل گلشن ما، لاله دوری افروخت

سوخت پروانه صفت مرغ دلم بال و پرش

هر نهالی ثمری دارد و سرو قد دوست

آن نهالی است که عاشق فکنی شد ثمرش

دلم اندر خم آن زلف نهان گشت و کنون

هست عمری که نیامد نه اثر نه خبرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
  2. شمارهٔ ۱۲۷دارم هوای آن که روم در دیار خویش
  3. شمارهٔ ۱۲۸آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  4. شمارهٔ ۱۲۹آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش
  5. شمارهٔ ۱۳۰چشمه حیوان بر ارباب هوش
  6. شمارهٔ ۱۳۱بر دوش فکند زلف را دوش
  7. شمارهٔ ۱۳۲دوش دیدم بر در میخانه پیر می‌فروش
  8. شمارهٔ ۱۳۳خوشا سودای عشق و روزگارش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.