پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

آن که در دیده بینای من آمد جایش

هیچ از ریختن خون نبود پروایش

کرده منقار به خون جگر خویش خضاب

طوطی از حسرت لعل لب شکرخایش

زنده چون خضر از آن نیست سکندر که نداشت

ذوق بوسیدن لعل لب روح افزایش

گفته بودند به آواز دف و نغمه چنگ،

دیده بودند به زیبایی اگر همتایش

ناز بر مشتری و فخر به ناهید کنم

بر سرم باشد اگر سایه گردون سایش

آن که فرسود مرا در غم تنهایی و رفت،

باد یارب همه‌جا شادی غم‌فرسایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷دارم هوای آن که روم در دیار خویش
  2. شمارهٔ ۱۲۸آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  3. شمارهٔ ۱۲۹آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش
  4. شمارهٔ ۱۳۰چشمه حیوان بر ارباب هوش
  5. شمارهٔ ۱۳۱بر دوش فکند زلف را دوش
  6. شمارهٔ ۱۳۲دوش دیدم بر در میخانه پیر می‌فروش
  7. شمارهٔ ۱۳۳خوشا سودای عشق و روزگارش
  8. شمارهٔ ۱۳۴ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.