پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

روز هنگامه شه ما، صف مژگان سپهش

وآن خم زلف پر از حلقه، کمند و زرهش

ترک آن چشم سیاه مژه اش حاجت نیست

کار صد لشکر خونخوار کند یک نگهش

آن که از ناز نهد پای تکبر بر خاک

غافل است آن که بوّد فرق سران خاک رهش

آن که از دیده او دیده ما گشت سفید،

نور هر دیده بود مردم چشم سیهش

به قیامت نکند میل بهشت و رخ حور

هر که آغوش نگاری بود آرامگهش

غیر ترسم بر افسر هنر خویش کند

فرصت صحبت وی بار خدایا مدهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش
  2. شمارهٔ ۱۲۵آن که در دیده بینای من آمد جایش
  3. شمارهٔ ۱۲۶بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
  4. شمارهٔ ۱۲۷دارم هوای آن که روم در دیار خویش
  5. شمارهٔ ۱۲۸آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  6. شمارهٔ ۱۲۹آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش
  7. شمارهٔ ۱۳۰چشمه حیوان بر ارباب هوش
  8. شمارهٔ ۱۳۱بر دوش فکند زلف را دوش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.