پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش

روشن کنم چو شعله شمع استخوان خویش

گر خون دل ز دیده بریزم بدین نمط

گلشن کنم ز لاله کنار و میان خویش

گر لخت لخت شد جگر و پاره پاره دل

با مدعی نگویم راز نهان خویش

چون بحر در خروشیم و چون باده ام به جوش

مهر خموشی ار زده ام بر دهان خویش

خاموشیم بود سبب کام مدعی،

از کام بهتر آن که برآرم زبان خویش

بحریم و آتشیم، خروشان و سرکشیم

وز کف نمی دهیم در این ره توان خویش

تا آنکه یار جان و دل از ما کند قبول

افسر، گرفته بر کف دست ارمغان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
  2. شمارهٔ ۱۲۴آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش
  3. شمارهٔ ۱۲۵آن که در دیده بینای من آمد جایش
  4. شمارهٔ ۱۲۶بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،
  5. شمارهٔ ۱۲۷دارم هوای آن که روم در دیار خویش
  6. شمارهٔ ۱۲۸آتش زنم ز عشق گر این سان به جان خویش
  7. شمارهٔ ۱۲۹آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش
  8. شمارهٔ ۱۳۰چشمه حیوان بر ارباب هوش
همه‌ی غزلیات ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.